metzgen
(جنوب آلمان، سوئیس) ذبح کردن، کشتن و قطعهقطعه کردن حیوان برای فرآوری
Beispiele
- Am Freitag wollen wir eine Sau ''metzgen.جمعه میخواهیم یک خوک را ذبح کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
حیوانات را برای مصرف گوشت سلاخی کردن یا قصابی کردن.
- Der Metzger metzgt das Vieh.قصاب دام را سلاخی میکند.
- Früher wurde auf dem Bauernhof selbst gemetzgt.قبلاً در مزرعه خودشان قصابی میکردند.
2
Akkusativ
به صورت وحشیانه کشتار کردن، قتل عام کردن (معنای مجازی یا قدیمی).
- Im Krieg wurden viele Unschuldige gemetzgt.در جنگ بسیاری از بیگناهان قتل عام شدند.
- Die Soldaten metzgten die Bevölkerung nieder.سربازان مردم را قتل عام کردند.