metzgen

Aussprache: /ˈmɛt͡sɡn̩/
Wortzerlegung: metz·gen
فعل

(جنوب آلمان، سوئیس) ذبح کردن، کشتن و قطعه‌قطعه کردن حیوان برای فرآوری

Beispiele

  • Am Freitag wollen wir eine Sau ''metzgen.جمعه می‌خواهیم یک خوک را ذبح کنیم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

حیوانات را برای مصرف گوشت سلاخی کردن یا قصابی کردن.

  • Der Metzger metzgt das Vieh.قصاب دام را سلاخی می‌کند.
  • Früher wurde auf dem Bauernhof selbst gemetzgt.قبلاً در مزرعه خودشان قصابی می‌کردند.
2 Akkusativ

به صورت وحشیانه کشتار کردن، قتل عام کردن (معنای مجازی یا قدیمی).

  • Im Krieg wurden viele Unschuldige gemetzgt.در جنگ بسیاری از بی‌گناهان قتل عام شدند.
  • Die Soldaten metzgten die Bevölkerung nieder.سربازان مردم را قتل عام کردند.