mißwachsen
بد رشد کردن، کج و معوج رشد کردن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
بد رشد کردن، کج و معوج یا ناقص رشد کردن (معمولاً در مورد گیاهان یا اندامها)
- Die Pflanze ist wegen des schlechten Bodens mißwachsen.گیاه به دلیل خاک نامناسب بد رشد کرده است.
- Seine Zähne sind leicht mißwachsen.دندانهای او کمی کج و معوج رشد کردهاند.