miachteln

Aussprache: /ˈmiːaxtl̩n/
Wortzerlegung: mi·ach·teln
فعل

بوی ناخوشایند دادن، بوی ماندگی دادن

Beispiele

  • Dahinein also, wo das Menscheln vom Kopf her zu ''miachteln'' scheintپس به آنجا، جایی که به نظر می‌رسد بوی ناخوشایند از سر آدم می‌آید، برویم

Bedeutungen

1 intransitiv

کاری را با بی‌دقتی، شلختگی یا کندی انجام دادن؛ وقت تلف کردن (عامیانه، منطقه‌ای).

  • Hör auf zu miachteln und mach deine Arbeit richtig!دست از شلخته‌کاری بردار و کارت را درست انجام بده!
  • Er miachtelt den ganzen Tag nur herum und bekommt nichts fertig.او تمام روز فقط وقت تلف می‌کند و هیچ کاری را تمام نمی‌کند.
2 Akkusativ

چیزی را کثیف یا نامرتب کردن (معمولاً با اشاره به کار یا محیط) (عامیانه، منطقه‌ای).

  • Die Kinder haben den ganzen Tisch mit Farbe gemiachtelt.بچه‌ها تمام میز را با رنگ کثیف کردند.
  • Du miachtelst ja alles, was du anfasst!تو که هر چیزی را که دست می‌زنی، کثیف می‌کنی!