miesmachen

Aussprache: /ˈmiːsˌmaxn̩/
Wortzerlegung: mies·ma·chen
فعل

بد بد جلوه دادن/تخریب کردن، حال کسی را تلخ کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

اعتبار، کار یا ایده کسی را با بدگویی یا نقد بی‌رحمانه تخریب کردن.

  • Er versucht immer, seine Kollegen mieszumachen.او همیشه سعی می‌کند از همکارانش بدگویی کند.
  • Lass dich nicht von anderen miesmachen!نگذار دیگران تو را تحقیر کنند!
2 Akkusativ

حال و هوا یا حس خوب کسی را خراب کردن.

  • Er hat mir den ganzen Abend miesgemacht.او کل شب را برای من خراب کرد.
  • Lass dir deine gute Laune nicht miesmachen.نگذار حالت خوبت خراب شود.