mitmischen
مشارکت کردن، دخالت کردن، قاطی شدن
Beispiele
- Bei der Beratung der Strategien für die Zukunft wollen wir unbedingt ''mitmischen.ما قطعاً میخواهیم در مشاوره برای استراتژیهای آینده «مشارکت کنیم».
Bedeutungen
1
in + Dativ
در چیزی شرکت کردن، درگیر شدن (مثلاً در بحث، بازی، پروژه)
- Er mischt gerne in politischen Diskussionen mit.او دوست دارد در بحثهای سیاسی شرکت کند.
- Sie wollte bei dem Projekt unbedingt mitmischen.او حتماً میخواست در این پروژه درگیر شود.
2
in + Akkusativ / bei + Dativ
دخالت کردن، فضولی کردن (اغلب با بار منفی)
- Du solltest dich nicht in ihre Angelegenheiten mitmischen.تو نباید در کارهای آنها دخالت کنی.
- Warum musst du dich immer überall mitmischen?چرا همیشه باید در همه چیز دخالت کنی؟