فعل
ناخوشایند بودن، مورد پسند نبودن، خوش نیامدن
معانی و تعاریف missfallen:
- (چیزی) مورد پسند نبودن، ناخوشایند بودن (برای کسی)
جملات نمونه برای missfallen:
„Diese Verhältnisse sind, auch wenn sie dem Westen ''missfallen,'' genauso real wie das demografische Ungleichgewicht, die Jugendarbeitslosigkeit und die Korruption der Regime.“
این شرایط، حتی اگر مورد پسند غرب نباشد، به همان اندازه واقعی است که عدم تعادل جمعیتی، بیکاری جوانان و فساد رژیمها.
„Der Mama und dem Papa ''missfiel'' ihr geselliges Leben, daraus machten sie keinen Hehl.“
زندگی اجتماعی او مورد پسند مادر و پدرش نبود، و آنها این را پنهان نمیکردند.
Sein Verhalten missfiel mir sehr.
رفتار او بسیار مورد پسند من نبود.