missgünstig

Aussprache: /ˈmɪsˌɡʏnstɪç/
Worttrennung: miss·güns·tig
صفت

حسود، بدخواه، کینه‌توز

Bedeutungen

1

کسی که نسبت به موفقیت، خوشبختی یا دارایی دیگران احساس حسادت، بدخواهی یا ناراحتی می‌کند و اغلب آرزوی بدبختی آن‌ها را دارد.

  • Sein missgünstiger Blick verriet seine Eifersucht auf ihren Erfolg.نگاه بدخواهانه او حسادتش را به موفقیت او آشکار کرد.
  • Sie war missgünstig auf die neue Kollegin, weil diese befördert wurde.او نسبت به همکار جدید حسادت می‌کرد زیرا او ترفیع گرفته بود.
  • Ein missgünstiger Mensch freut sich nicht über das Glück anderer.یک فرد بدخواه از خوشبختی دیگران خوشحال نمی‌شود.