missglückt
ناموفق، شکستخورده، نافرجام
Bedeutungen
1
چیزی که به نتیجه دلخواه نرسیده یا موفق نبوده است.
- Der Versuch, die Tür zu öffnen, war missglückt.تلاش برای باز کردن در ناموفق بود.
- Leider war die Veranstaltung trotz aller Bemühungen missglückt.متأسفانه، رویداد علیرغم تمام تلاشها ناموفق بود.
- Sein erster Backversuch war leider missglückt.اولین تلاش او برای پخت کیک متأسفانه ناموفق بود.
2
ظاهر یا نتیجهای که ناخوشایند یا نامطلوب است.
- Die Frisur sah etwas missglückt aus.مدل مو کمی ناموفق به نظر میرسید.
- Das Ergebnis des Experiments war missglückt und unbrauchbar.نتیجه آزمایش نامطلوب و غیرقابل استفاده بود.
- Seine Rede war missglückt und kam nicht gut an.سخنرانی او ناموفق بود و مورد استقبال قرار نگرفت.