missglückt

Aussprache: /mɪsˈɡlʏkt/
Worttrennung: miss·glückt
صفت

ناموفق، شکست‌خورده، نافرجام

Bedeutungen

1

چیزی که به نتیجه دلخواه نرسیده یا موفق نبوده است.

  • Der Versuch, die Tür zu öffnen, war missglückt.تلاش برای باز کردن در ناموفق بود.
  • Leider war die Veranstaltung trotz aller Bemühungen missglückt.متأسفانه، رویداد علی‌رغم تمام تلاش‌ها ناموفق بود.
  • Sein erster Backversuch war leider missglückt.اولین تلاش او برای پخت کیک متأسفانه ناموفق بود.
2

ظاهر یا نتیجه‌ای که ناخوشایند یا نامطلوب است.

  • Die Frisur sah etwas missglückt aus.مدل مو کمی ناموفق به نظر می‌رسید.
  • Das Ergebnis des Experiments war missglückt und unbrauchbar.نتیجه آزمایش نامطلوب و غیرقابل استفاده بود.
  • Seine Rede war missglückt und kam nicht gut an.سخنرانی او ناموفق بود و مورد استقبال قرار نگرفت.