missglücken

Aussprache: /mɪsˈɡlʏkn̩/
Worttrennung: miss·glü·cken
فعل

ناموفق بودن، به شکست انجامیدن، موفق نشدن

Beispiele

  • Der erste Schuss ''missglückte'' ihm.اولین شلیک او ناموفق بود.

Bedeutungen

1 Dativ (wem?) (اختیاری، برای چه کسی شکست خورد)

کاری یا تلاشی به نتیجه مطلوب نرسیدن، شکست خوردن.

  • Der Versuch, den Kuchen zu backen, ist ihr leider missglückt.تلاش برای پختن کیک متأسفانه برای او ناموفق بود.
  • Das Projekt missglückte trotz aller Bemühungen der Beteiligten.پروژه با وجود تمام تلاش‌های دست‌اندرکاران به شکست انجامید.