misslingen
شکست خوردن، ناموفق بودن، خراب شدن کار
Bedeutungen
1
Dativ (wem misslingt etwas)
ناموفق بودن، شکست خوردن (برای کسی)؛ به نتیجه دلخواه نرسیدن.
- Leider ist mir der Kuchen völlig misslungen.متاسفانه کیک من کاملاً خراب شد.
- Der Versuch, die Verhandlungen zu retten, ist ihm misslungen.تلاش او برای نجات مذاکرات ناموفق بود.
2
فاعل، بدون مفعول
(چیزی) بد از آب درآمدن، خراب شدن؛ نتیجه منفی دادن.
- Das Experiment ist aus technischen Gründen misslungen.آزمایش به دلایل فنی شکست خورد.
- Alles, was er anpackte, schien zu misslingen.به نظر میرسید هر کاری که او شروع میکرد خراب میشد.