misslingen
شکست خوردن، با موفقیت همراه نبودن، خراب شدن کار
Beispiele
- Das ist dir aber gründlich ''misslungen!این یکی دیگر اساسی به کارت لطمه زد! / این یکی حسابی خراب شد!
- Der Versuch, die Folgen der Konflikte einzugrenzen, ohne ihre Ursachen zu bekämpfen, werde ''misslingen.تلاش برای محدود کردن پیامدهای درگیریها بدون مبارزه با ریشههای آنها، با شکست مواجه خواهد شد.
Bedeutungen
1
Dativ (wem misslingt etwas)
ناموفق بودن، شکست خوردن (برای کسی)
- Der Versuch ist ihm misslungen.تلاش او ناموفق بود.
- Das Experiment misslang den Wissenschaftlern.آزمایش برای دانشمندان شکست خورد.
2
فاعل، بدون مفعول
(چیزی) بد از آب درآمدن، خراب شدن
- Das Essen ist mir völlig misslungen.غذا کاملاً خراب شد.
- Die Überraschungsparty ist leider misslungen.متاسفانه جشن غافلگیرکننده خراب شد.