misslingen

Aussprache: /mɪsˈlɪŋən/
Wortzerlegung: miss·lin·gen
فعل

شکست خوردن، با موفقیت همراه نبودن، خراب شدن کار

Beispiele

  • Das ist dir aber gründlich ''misslungen!این یکی دیگر اساسی به کارت لطمه زد! / این یکی حسابی خراب شد!
  • Der Versuch, die Folgen der Konflikte einzugrenzen, ohne ihre Ursachen zu bekämpfen, werde ''misslingen.تلاش برای محدود کردن پیامدهای درگیری‌ها بدون مبارزه با ریشه‌های آن‌ها، با شکست مواجه خواهد شد.

Bedeutungen

1 Dativ (wem misslingt etwas)

ناموفق بودن، شکست خوردن (برای کسی)

  • Der Versuch ist ihm misslungen.تلاش او ناموفق بود.
  • Das Experiment misslang den Wissenschaftlern.آزمایش برای دانشمندان شکست خورد.
2 فاعل، بدون مفعول

(چیزی) بد از آب درآمدن، خراب شدن

  • Das Essen ist mir völlig misslungen.غذا کاملاً خراب شد.
  • Die Überraschungsparty ist leider misslungen.متاسفانه جشن غافلگیرکننده خراب شد.