missraten
خراب شدن، بد از آب درآمدن، ناموفق بودن، به راه خطا رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
نتیجهای نامطلوب داشتن، موفق نبودن، خراب شدن (برای چیزها، برنامهها، پروژهها).
- Das ganze Projekt ist leider missraten.کل پروژه متاسفانه خراب از آب درآمد.
- Sein Versuch, die Prüfung zu bestehen, ist missraten.تلاش او برای قبولی در امتحان ناموفق بود.
2
intransitiv (oft mit Dativ für die Eltern)
برای افراد، به ویژه کودکان، به راه خطا رفتن، بد تربیت شدن، یا از مسیر درست منحرف شدن.
- Der Sohn ist den Eltern völlig missraten.پسر کاملاً از دست والدین خارج شده بود (بد تربیت شده بود).
- Sie befürchtet, dass ihr Kind ihr missraten könnte.او نگران است که فرزندش از راه خطا برود.