missraten

Aussprache: /mɪsˈʁaːtn̩/
Wortzerlegung: miss·ra·ten
فعل

خراب شدن، بد از آب درآمدن، ناموفق بودن

Beispiele

  • Dieser Kuchen ist vollkommen ''missraten.این کیک کاملاً خراب شده است.

Bedeutungen

1 intransitiv

نتیجه‌ای نامطلوب داشتن، موفق نبودن، خراب شدن (برای چیزها).

  • Der Kuchen ist leider missraten.متاسفانه کیک خراب شد.
  • Das Experiment ist völlig missraten.آزمایش کاملاً ناموفق بود.
2 intransitiv (oft mit Dativ für die Eltern)

(برای افراد، به ویژه کودکان) به راه خطا رفتن، بد تربیت شدن.

  • Die Kinder sind ihren Eltern missraten.بچه‌ها به والدینشان بد از آب درآمدند (بد تربیت شدند).
  • Er befürchtete, dass sein Sohn missraten könnte.او می‌ترسید که پسرش به راه خطا برود.