missraten
خراب شدن، بد از آب درآمدن، ناموفق بودن
Beispiele
- Dieser Kuchen ist vollkommen ''missraten.این کیک کاملاً خراب شده است.
Bedeutungen
1
intransitiv
نتیجهای نامطلوب داشتن، موفق نبودن، خراب شدن (برای چیزها).
- Der Kuchen ist leider missraten.متاسفانه کیک خراب شد.
- Das Experiment ist völlig missraten.آزمایش کاملاً ناموفق بود.
2
intransitiv (oft mit Dativ für die Eltern)
(برای افراد، به ویژه کودکان) به راه خطا رفتن، بد تربیت شدن.
- Die Kinder sind ihren Eltern missraten.بچهها به والدینشان بد از آب درآمدند (بد تربیت شدند).
- Er befürchtete, dass sein Sohn missraten könnte.او میترسید که پسرش به راه خطا برود.