beimessen
نسبت دادن، قائل شدن (اهمیت/اعتبار)
Bedeutungen
1
Akkusativ (Sache) + Dativ (Sache/Person)
برای نظر، خبر یا اتفاقی ارزش و اهمیت قائل شدن
- Er misst der Meinung seiner Eltern große Bedeutung bei.او برای نظر والدینش اهمیت زیادی قائل است.
- Man sollte diesen Gerüchten keinen Glauben beimessen.نباید به این شایعات اعتباری داد.
2
Akkusativ + Dativ
ویژگی یا نیتی را به شخص یا رفتاری نسبت دادن
- Man kann ihm keine bösen Absichten beimessen.نمیتوان به او نیتهای سوء نسبت داد.