mitarbeiten

Aussprache: /ˈmɪtˌʔarbaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: mit·a·r·bei·ten
فعل

همکاری کردن

Beispiele

  • Die Behandlung gelingt nur, wenn die Patienten ausreichend ''mitarbeiten''.درمان تنها زمانی موفقیت‌آمیز است که بیماران به اندازه کافی همکاری کنند.

Bedeutungen

1 intransitiv

در یک کار، پروژه یا فعالیت مشترک با دیگران همکاری یا مشارکت کردن.

  • Alle Mitarbeiter müssen aktiv mitarbeiten.همه کارمندان باید فعالانه همکاری کنند.
  • Sie hat gut im Team mitgearbeitet.او در تیم به خوبی همکاری کرده است.
2 an + Dativ

در توسعه یا اجرای چیزی (پروژه، کتاب، مقاله) مشارکت داشتن.

  • Er arbeitet an einem neuen Forschungsprojekt mit.او در یک پروژه تحقیقاتی جدید مشارکت می‌کند.
  • Viele Autoren haben an diesem Buch mitgearbeitet.نویسندگان زیادی در این کتاب همکاری کرده‌اند.