mitarbeiten
همکاری کردن
Beispiele
- Die Behandlung gelingt nur, wenn die Patienten ausreichend ''mitarbeiten''.درمان تنها زمانی موفقیتآمیز است که بیماران به اندازه کافی همکاری کنند.
Bedeutungen
1
intransitiv
در یک کار، پروژه یا فعالیت مشترک با دیگران همکاری یا مشارکت کردن.
- Alle Mitarbeiter müssen aktiv mitarbeiten.همه کارمندان باید فعالانه همکاری کنند.
- Sie hat gut im Team mitgearbeitet.او در تیم به خوبی همکاری کرده است.
2
an + Dativ
در توسعه یا اجرای چیزی (پروژه، کتاب، مقاله) مشارکت داشتن.
- Er arbeitet an einem neuen Forschungsprojekt mit.او در یک پروژه تحقیقاتی جدید مشارکت میکند.
- Viele Autoren haben an diesem Buch mitgearbeitet.نویسندگان زیادی در این کتاب همکاری کردهاند.