mitfühlen
همدردی کردن، شریک در احساسات دیگران بودن
Bedeutungen
1
mit + Dativ mitfühlen
در غم یا شادی دیگران شریک شدن و احساسات آنها را عمیقاً حس کردن
- Ich kann gut mit dir mitfühlen, da ich Ähnliches erlebt habe.من میتوانم به خوبی با تو همدردی کنم، چون تجربه مشابهی داشتهام.
- Sie fühlte mit den Opfern des Unglücks mit.او با قربانیان حادثه همدردی کرد.