mitgezogen
همراه شده، همراهی کرده
Bedeutungen
1
Dativ (برای شخص یا گروهی که همراهی میشود)
همراه شدن با گروه، جامعه یا جریانی خاص، پذیرش عقاید یا روشهای آنها و همگام شدن با آنها.
- Trotz anfänglicher Bedenken zog er schließlich mit der Mehrheit mit.علیرغم تردیدهای اولیه، او سرانجام با اکثریت همراه شد.
- Es ist schwierig, die ältere Generation mit den neuen technologischen Entwicklungen mitzuziehen.همگام کردن نسلهای مسنتر با تحولات جدید فناوری دشوار است.
2
Akkusativ
کسی یا چیزی را به همراه خود کشیدن یا بردن، اغلب در زمینه مهاجرت یا جابجایی.
- Er zog seine Familie nach Deutschland mit, um bessere berufliche Chancen zu nutzen.او خانوادهاش را برای استفاده از فرصتهای شغلی بهتر به آلمان برد.
- Die wirtschaftliche Krise zog viele Unternehmen dazu, ihre Produktion ins Ausland zu verlagern und ihre Mitarbeiter mitzuziehen.بحران اقتصادی بسیاری از شرکتها را وادار کرد تا تولید خود را به خارج از کشور منتقل کرده و کارکنان خود را نیز همراه ببرند.