mitklingen

Aussprache: /ˈmɪtˌklɪŋən/
Wortzerlegung: mit·klin·gen
فعل

همراه نواختن (صدا)، در پس‌زمینه شنیده شدن (مفهوم)، تداعی شدن

Beispiele

  • Die Gitarrensaite neben der angeschlagenen Saite ''klingt mit''.سیم گیتار کنار سیم نواخته شده همراه صدا می‌دهد.
  • Klingt'' da Neid ''mit''? Oder habe ich mich da getäuscht?آیا حسادت در آن شنیده می‌شود؟ یا من اشتباه کردم؟

Bedeutungen

1 in + Dativ / bei + Dativ

یک احساس، نظر یا ویژگی خاص، همراه با چیز دیگری (مثلاً یک صدا، یک سخنرانی) به طور ضمنی یا آشکار شنیده یا حس شود.

  • In seiner Rede klang auch eine gewisse Enttäuschung mit.در سخنرانی او، نوعی ناامیدی نیز منعکس بود.
  • Die Freude über den Sieg klang in ihren Stimmen mit.شادی پیروزی در صدایشان طنین‌انداز بود.