mitkochen
همزمان پختن، همراه پختن
Beispiele
- Wenn man die Schale ''mitkocht'', wird der Fond aromatischer.اگر پوست آن را همزمان بپزید، آب گوشت خوشعطرتر میشود.
- Kochst'' du den Knoblauch eigentlich ''mit'' oder gibst du ihn erst am Schluss dazu?آیا سیر را همزمان میپزی یا در انتها اضافه میکنی؟
Bedeutungen
1
mit + Dativ
در پخت و پز با دیگران شرکت کردن یا کمک کردن.
- Meine Kinder kochen gerne mit, wenn wir Pizza machen.بچههای من دوست دارند وقتی پیتزا درست میکنیم، کمک کنند (در پخت و پز شرکت کنند).
- Wer möchte heute Abend mitkochen?چه کسی میخواهد امشب در پخت و پز شرکت کند؟