mitkommen

Aussprache: /ˈmɪtkɔmən/
Wortzerlegung: mit·kom·men
فعل

همراه آمدن، متوجه شدن

Bedeutungen

1 (بدون مفعول)

همراه شخص دیگری به جایی رفتن/آمدن

  • Wir gehen ins Kino. Kommst du mit?ما به سینما می‌رویم. تو هم همراه ما می‌آیی؟
  • Ich würde gerne mitkommen, aber ich habe keine Zeit.دوست دارم همراهتان بیایم، اما وقت ندارم.
2 (بدون مفعول) / bei + Dativ

از لحاظ ذهنی مطلبی را فهمیدن و همگام بودن (در درس یا توضیحات)

  • Der Lehrer spricht so schnell, ich kann nicht mehr mitkommen.معلم آن‌قدر سریع صحبت می‌کند که من دیگر نمی‌توانم متوجه شوم (پا به پایش پیش بروم).
  • Bist du bei der Erklärung mitgekommen?آیا متوجه توضیحات شدی؟