mitkommen
همراه آمدن، متوجه شدن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
همراه شخص دیگری به جایی رفتن/آمدن
- Wir gehen ins Kino. Kommst du mit?ما به سینما میرویم. تو هم همراه ما میآیی؟
- Ich würde gerne mitkommen, aber ich habe keine Zeit.دوست دارم همراهتان بیایم، اما وقت ندارم.
2
(بدون مفعول) / bei + Dativ
از لحاظ ذهنی مطلبی را فهمیدن و همگام بودن (در درس یا توضیحات)
- Der Lehrer spricht so schnell, ich kann nicht mehr mitkommen.معلم آنقدر سریع صحبت میکند که من دیگر نمیتوانم متوجه شوم (پا به پایش پیش بروم).
- Bist du bei der Erklärung mitgekommen?آیا متوجه توضیحات شدی؟