فعل
مشارکت کردن، دخالت کردن، قاطی شدن
معانی و تعاریف mitmischen:
- در چیزی شرکت کردن، درگیر شدن (مثلاً در بحث، بازی، پروژه)
- دخالت کردن، فضولی کردن (اغلب با بار منفی)
جملات نمونه برای mitmischen:
Bei der Beratung der Strategien für die Zukunft wollen wir unbedingt ''mitmischen.''
ما قطعاً میخواهیم در مشاوره برای استراتژیهای آینده «مشارکت کنیم».
Er mischt gerne in politischen Diskussionen mit.
او دوست دارد در بحثهای سیاسی شرکت کند.
Sie wollte bei dem Projekt unbedingt mitmischen.
او حتماً میخواست در این پروژه درگیر شود.