Konjugierte Form
مجبور بودند همراهی کنند
معانی و تعاریف mitmussten:
- بیان اجبار یا ضرورت همراهی کردن در گذشته، اغلب با بار معنایی از عدم تمایل یا ناچاری.
جملات نمونه برای mitmussten:
Obwohl er keine Lust hatte, musste er aufgrund seiner Verpflichtungen mitmussten.
اگرچه او علاقهای نداشت، اما به دلیل تعهداتش مجبور بود همراهی کند.
Sie berichtete, dass sie unter Zwang mitmussten, obwohl sie die Veranstaltung ablehnten.
او گزارش داد که مجبور به همراهی بودند، هرچند که با این رویداد مخالف بودند.