mitnehmen
همراه بردن، سوار کردن، متأثر کردن، خسته کردن، بهره بردن، دزدیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را با خود به جایی بردن یا در وسیله نقلیه سوار کردن
- Kannst du mich im Auto zum Bahnhof mitnehmen?میتوانی مرا با ماشینت تا ایستگاه بروانی/ببری؟
- Vergiss nicht, deinen Regenschirm mitzunehmen.فراموش نکن چترت را با خودت ببری.
2
Akkusativ
کسی را از نظر روحی و عاطفی بهشدت متأثر و منقلب کردن
- Der traurige Film hat mich sehr mitgenommen.فیلم غمانگیز مرا خیلی تحت تأثیر قرار داد.
- Die Nachricht vom Unfall hat ihn stark mitgenommen.خبر تصادف او را بسیار منقلب کرد.
3
Akkusativ
کسی را از نظر جسمی خسته و فرسوده کردن
- Die lange Reise hat mich ganz schön mitgenommen.سفر طولانی مرا حسابی خسته کرده است.
- Die schwere Krankheit hat ihn sehr mitgenommen.بیماری سخت او را بسیار فرسوده کرده است.
4
Akkusativ
از فرصت یا تخفیفی حداکثر استفاده را بردن (عامیانه)
- Diesen Rabatt sollte man auf jeden Fall mitnehmen.از این تخفیف حتماً باید استفاده کرد.
- Er nimmt jede Gelegenheit wahr, um Erfahrungen mitzunehmen.او از هر فرصتی برای کسب تجربه استفاده میکند.
5
Akkusativ
چیزی را همراه خود کش رفتن، دزدیدن (عامیانه)
- Die Diebe haben auch den Schmuck mitgenommen.دزدها جواهرات را هم با خود بردند.
- Jemand hat aus Versehen meinen Regenschirm mitgenommen.کسی اشتباهاً چتر مرا با خود برده است.