mitnehmen

Aussprache: /ˈmɪtˌneːmən/
Wortzerlegung: mit·neh·men
فعل

همراه بردن، سوار کردن، متأثر کردن، خسته کردن، بهره بردن، دزدیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را با خود به جایی بردن یا در وسیله نقلیه سوار کردن

  • Kannst du mich im Auto zum Bahnhof mitnehmen?می‌توانی مرا با ماشینت تا ایستگاه بروانی/ببری؟
  • Vergiss nicht, deinen Regenschirm mitzunehmen.فراموش نکن چترت را با خودت ببری.
2 Akkusativ

کسی را از نظر روحی و عاطفی به‌شدت متأثر و منقلب کردن

  • Der traurige Film hat mich sehr mitgenommen.فیلم غم‌انگیز مرا خیلی تحت تأثیر قرار داد.
  • Die Nachricht vom Unfall hat ihn stark mitgenommen.خبر تصادف او را بسیار منقلب کرد.
3 Akkusativ

کسی را از نظر جسمی خسته و فرسوده کردن

  • Die lange Reise hat mich ganz schön mitgenommen.سفر طولانی مرا حسابی خسته کرده است.
  • Die schwere Krankheit hat ihn sehr mitgenommen.بیماری سخت او را بسیار فرسوده کرده است.
4 Akkusativ

از فرصت یا تخفیفی حداکثر استفاده را بردن (عامیانه)

  • Diesen Rabatt sollte man auf jeden Fall mitnehmen.از این تخفیف حتماً باید استفاده کرد.
  • Er nimmt jede Gelegenheit wahr, um Erfahrungen mitzunehmen.او از هر فرصتی برای کسب تجربه استفاده می‌کند.
5 Akkusativ

چیزی را همراه خود کش رفتن، دزدیدن (عامیانه)

  • Die Diebe haben auch den Schmuck mitgenommen.دزدها جواهرات را هم با خود بردند.
  • Jemand hat aus Versehen meinen Regenschirm mitgenommen.کسی اشتباهاً چتر مرا با خود برده است.