فعل
همبرنامهریزی کردن، در برنامهریزی شریک بودن
معانی و تعاریف mitplanen:
- در فرآیند برنامهریزی شرکت کردن یا با دیگران برای چیزی برنامهریزی کردن.
جملات نمونه برای mitplanen:
„Er ärgerte sich jetzt, dass er selbst daran ''mitgeplant'' hatte.“
او اکنون از اینکه خودش در آن همبرنامهریزی کرده بود، ناراحت بود.
Wir müssen die Reise gemeinsam mitplanen, damit alles klappt.
ما باید سفر را با هم برنامهریزی کنیم تا همه چیز درست پیش برود.
Sie hat aktiv bei der Gestaltung des neuen Projekts mitgeplant.
او فعالانه در طراحی پروژه جدید مشارکت داشت.