mitschleifen
با خود کشیدن، به زور با خود بردن، همراه کردن (کسی برخلاف میلش)
Beispiele
- Bei einem Verkehrsunfall an einem Bahnübergang in Köpenick wurde ein Auto von einem Zug ''mitgeschleift''.یک ماشین در یک تصادف در گذرگاه راهآهن در کوپنیک توسط قطار 'با خود کشیده شد'.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را به صورت فیزیکی به دنبال خود کشیدن یا با خود بردن، اغلب با زحمت یا اجبار.
- Er schleift den schweren Koffer die Treppe hinauf.او چمدان سنگین را از پلهها بالا میکشد.
- Sie musste ihr Kind zum Arzt mitschleifen.او مجبور شد فرزندش را به زور به دکتر ببرد.
2
Akkusativ
کسی را در یک موقعیت ناخوشایند، مشکل یا بحثی درگیر کردن، اغلب برخلاف میل او.
- Er hat mich in seine Probleme mitgeschleift.او مرا در مشکلاتش درگیر کرد.
- Sie wollte ihn nicht in den Streit mitschleifen.او نمیخواست او را وارد دعوا کند.