mitschneiden
ضبط کردن (صدا یا تصویر)
Beispiele
- Die Polizei hat das Telefongespräch ''mitgeschnitten.پلیس مکالمه تلفنی را ضبط کرده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ضبط کردن (صدا یا تصویر از رادیو، تلویزیون، اینترنت و غیره)
- Er hat die Sendung im Radio mitgeschnitten.او برنامه را از رادیو ضبط کرد.
- Kannst du das Interview für mich mitschneiden?میتوانی این مصاحبه را برای من ضبط کنی؟
2
(intransitiv)
گوش کردن و یاد گرفتن، متوجه شدن (به ویژه در کلاس یا سخنرانی، غیررسمی)
- Er hat im Unterricht gut mitgeschnitten und alles verstanden.او در کلاس خوب گوش کرد و همه چیز را فهمید.
- Wenn du gut mitschneidest, lernst du schnell.اگر خوب گوش کنی و یاد بگیری، سریع یاد میگیری.