mitschwimmen
همراه شنا کردن، همراه شدن (با جریان)
Beispiele
- Schwimmst'' du noch eine Runde ''mit''?آیا هنوز یک دور دیگر همراه من شنا میکنی؟
- Das nächste große Ziel ist, bei Olympia ''mitzuschwimmen''.هدف بزرگ بعدی، شنا کردن در المپیک است.
- Das ist ein kleiner Fisch, der ''schwimmt'' nur ''mit''. Wir müssen an die Hintermänner ran.این یک ماهی کوچک است که فقط همراه جریان شنا میکند. ما باید به پشت پردهها برسیم.
Bedeutungen
1
mit + Dativ
همراه با کسی یا چیزی شنا کردن، در کنار چیزی شنا کردن
- Die kleinen Fische schwammen mit dem großen Wal mitschwimmen.ماهیهای کوچک همراه با نهنگ بزرگ شنا میکردند.
- Er konnte nicht mehr mitschwimmen und musste an Land gehen.او دیگر نمیتوانست همراهی کند (شنا کند) و مجبور شد به خشکی برود.
2
بدون مفعول یا با Dativ
با جریان همراه شدن، خود را با شرایط وفق دادن، همرنگ جماعت شدن (معنای مجازی)
- Manchmal ist es einfacher, einfach mitzuschwimmen, als gegen den Strom zu kämpfen.گاهی اوقات آسانتر است که فقط با جریان همراه شوی تا اینکه علیه جریان بجنگی.
- Sie hat gelernt, in der neuen Firma mitzuschwimmen und sich anzupassen.او یاد گرفته است که در شرکت جدید با جریان همراه شود و خود را وفق دهد.