فعل
همراهی کردن در گفتن، در بحث شرکت کردن
معانی و تعاریف mitsprechen:
- همراه با دیگران صحبت کردن یا در یک گفتوگو شرکت کردن.
- حق اظهار نظر داشتن یا در تصمیمگیریها مشارکت کردن.
جملات نمونه برای mitsprechen:
Die Rekruten werden den Eid laut ''mitsprechen''.
سربازان وظیفه، ادای سوگند را با صدای بلند همراهی خواهند کرد.
Bei der Bestimmung des gewöhnlichen Aufenthaltsortes sollten die Großeltern schon ''mitsprechen'' dürfen.
در تعیین محل اقامت معمول، باید به پدربزرگ و مادربزرگ نیز اجازه داده شود که در بحث شرکت کنند.
Da scheint ein gewisser Fatalismus ''mitzusprechen''.
به نظر میرسد نوعی بدبینی در این موضوع دخیل است.