mittel
میانی، متوسط؛ معمولی، نه خوب نه بد
Beispiele
- Die Mehrheit der Parlamentarier bewertet ihr Leben auf einer Skala von 1 bis 10 mit einer 8 (37 Prozent) oder 9 (30 Prozent), bei den Bürgern sind das nur 31 beziehungsweise 23 Prozent. Die wiederum vergeben etwas häufiger den Höchstwert, führen aber ansonsten eher in den ''mittleren'' Bereichen.اکثریت نمایندگان مجلس زندگی خود را در مقیاس ۱ تا ۱۰ با نمره ۸ (۳۷ درصد) یا ۹ (۳۰ درصد) ارزیابی میکنند، در حالی که در میان شهروندان این ارقام تنها ۳۱ و ۲۳ درصد است. شهروندان به نوبه خود کمی بیشتر بالاترین نمره را میدهند، اما در غیر این صورت بیشتر در محدودههای 'متوسط' قرار میگیرند.