mittelmäßig

Aussprache: /ˈmɪtl̩ˌmɛːsɪç/
Worttrennung: mit·tel·mä·ßig
صفت

متوسط، معمولی، نه خوب و نه بد

Bedeutungen

1

به معنای متوسط، معمولی، قابل قبول اما نه عالی یا برجسته است. نه خوب و نه بد؛ در حد وسط.

  • Die Qualität des Essens war mittelmäßig.کیفیت غذا متوسط بود.
  • Er ist ein mittelmäßiger Schüler, aber er gibt sich Mühe.او دانش‌آموز متوسطی است، اما تلاش خود را می‌کند.
  • Das Ergebnis war mittelmäßig, wir hatten mehr erwartet.نتیجه متوسط بود، ما انتظار بیشتری داشتیم.