فعل
میانگین گرفتن، محاسبه میانگین، تعدیل کردن
معانی و تعاریف mitteln:
- (بین افراد یا گروهها) میانجیگری کردن، واسطه شدن برای حل اختلاف یا رسیدن به توافق
- (ریاضی) میانگین گرفتن از چند مقدار
جملات نمونه برای mitteln:
Der logarithmische Mittelwert findet in diversen Wissenschaften und technischen Problemen Verwendung. Es tritt meist dann auf, wenn über treibende Gefälle ''gemittelt'' wird.
میانگین لگاریتمی در علوم مختلف و مسائل فنی کاربرد دارد. این معمولاً زمانی رخ میدهد که از طریق شیبهای محرک 'میانگینگیری' میشود.
Er versuchte, zwischen den streitenden Parteien zu mitteln.
او تلاش کرد بین طرفهای درگیر میانجیگری کند.
Eine neutrale Person sollte in diesem Konflikt mitteln.
یک شخص بیطرف باید در این درگیری واسطه شود.