mittelprächtig
متوسط، نه چندان خوب، معمولی (با لحن شوخی)
Bedeutungen
1
کیفیت یا عملکردی که متوسط است، نه خوب و نه بد، اغلب با لحنی طنزآمیز یا کمی تحقیرآمیز به کار میرود.
- Seine Leistung im letzten Spiel war leider nur mittelprächtig.عملکرد او در بازی آخر متأسفانه فقط متوسط بود.
- Das Essen im Restaurant war ganz mittelprächtig, nichts Besonderes.غذای رستوران کاملاً معمولی بود، چیز خاصی نداشت.
- Er hat sich als mittelprächtiger Schüler erwiesen.او به عنوان دانشآموزی متوسط (نه چندان خوب) شناخته شد.