mitverfolgen
همراهی کردن در پیگیری، دنبال کردن همراه دیگران
Beispiele
- Sie haben zusammen mit der Polizei den Täter ''mitverfolgt''.آنها همراه با پلیس سارق را دنبال کردند.
- Die Suche nach verlorenem Fluggepäck können Reisende neuerdings via Internet live ''mitverfolgen''.مسافران اکنون میتوانند جستجو برای چمدان گمشده را به صورت زنده از طریق اینترنت دنبال کنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
همراه با دیگران یا به طور مداوم چیزی را دنبال کردن یا پیگیری کردن (مثلاً یک رویداد، یک بحث).
- Wir haben die Nachrichten über die Wahlen genau mitverfolgt.ما اخبار مربوط به انتخابات را با دقت دنبال کردیم.
- Viele Menschen mitverfolgen die Entwicklung der Pandemie mit Sorge.بسیاری از مردم با نگرانی تحولات پاندمی را پیگیری میکنند.