mitziehen
همراه شدن/همکاری کردن، همراه دیگران نقل مکان کردن، با خود کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv
با ایده، تصمیم یا طرح بقیه همراهی و همکاری داشتن (با فعل کمکی haben).
- Bei diesem Projekt müssen alle mitziehen.در این پروژه همه باید همراهی و مشارکت کنند.
- Er will bei dem Antrag nicht mitziehen.او نمیخواهد با آن درخواست همراهی کند.
2
intransitiv (mit + Dativ)
همراه با بقیه خانواده یا گروه نقل مکان کردن (با فعل کمکی sein).
- Als seine Familie umzog, musste er mitziehen.وقتی خانوادهاش نقل مکان کردند، او هم مجبور شد همراهشان برود.
3
Akkusativ
بار یا واگنی را دنبال خود کشیدن (با فعل کمکی haben).
- Die Lokomotive kann viele Waggons mitziehen.لوکوموتیو میتواند واگنهای زیادی را با خود بکشد.