mitzukommen
همراه آمدن، آمدن (با کسی)
Bedeutungen
1
(intransitiv)
با کسی یا چیزی همراه شدن، به جایی رفتن.
- Möchtest du mit ins Kino kommen?دوست داری با ما به سینما بیایی؟
- Er ist mit seiner Freundin zur Party gekommen.او با دوست دخترش به مهمانی آمد.
2
(intransitiv) / mit + Dativ
همگام شدن با سرعت یا پیشرفت چیزی؛ درک کردن و عقب نماندن.
- Der Schüler kann im Unterricht nicht mehr mitkommen.دانشآموز دیگر نمیتواند در کلاس درس همگام شود (عقب مانده است).
- Das Tempo ist zu hoch, ich komme nicht mit.سرعت خیلی زیاد است، من نمیتوانم همگام شوم.