mitzumischen
دخالت کردن، قاطی شدن، (در کاری) شرکت کردن
Bedeutungen
1
(intransitiv) / bei + Dativ
در یک فعالیت، بحث یا رقابت شرکت کردن، دخالت کردن.
- Er wollte unbedingt bei der Diskussion mitmischen.او حتماً میخواست در بحث دخالت کند.
- Wenn es um Geld geht, mischt er immer gerne mit.وقتی پای پول در میان باشد، او همیشه دوست دارد مشارکت کند.
2
(intransitiv)
در تصمیمگیریها یا امور دیگران نفوذ کردن یا نظر دادن (گاهی با بار منفی).
- Die Großmutter mischt sich oft in die Erziehung der Kinder ein.مادربزرگ اغلب در تربیت بچهها دخالت میکند.
- Er versucht immer, überall mitzumischen, auch wenn es ihn nichts angeht.او همیشه سعی میکند در همه جا دخالت کند، حتی اگر به او ربطی نداشته باشد.