mitzumischen

Aussprache: /ˈmɪtˌt͡suːmɪʃn̩/
Wortzerlegung: mitz·u·mi·schen
Erweiterter Infinitiv

دخالت کردن، قاطی شدن، (در کاری) شرکت کردن

Bedeutungen

1 (intransitiv) / bei + Dativ

در یک فعالیت، بحث یا رقابت شرکت کردن، دخالت کردن.

  • Er wollte unbedingt bei der Diskussion mitmischen.او حتماً می‌خواست در بحث دخالت کند.
  • Wenn es um Geld geht, mischt er immer gerne mit.وقتی پای پول در میان باشد، او همیشه دوست دارد مشارکت کند.
2 (intransitiv)

در تصمیم‌گیری‌ها یا امور دیگران نفوذ کردن یا نظر دادن (گاهی با بار منفی).

  • Die Großmutter mischt sich oft in die Erziehung der Kinder ein.مادربزرگ اغلب در تربیت بچه‌ها دخالت می‌کند.
  • Er versucht immer, überall mitzumischen, auch wenn es ihn nichts angeht.او همیشه سعی می‌کند در همه جا دخالت کند، حتی اگر به او ربطی نداشته باشد.