mitzuschwingen

Aussprache: /ˌmɪttsuːˈʃvɪŋən/
Wortzerlegung: mit·zu·sch·win·gen
Erweiterter Infinitiv

همراه با چیزی نوسان کردن/لرزیدن، (مجازی) همراه با چیزی حس شدن

Bedeutungen

1 (intransitiv)

همراه با چیزی دیگر نوسان کردن یا حرکت کردن.

  • Die Äste des Baumes schwingen im Wind mit.شاخه‌های درخت در باد همراهی می‌کنند (نوسان می‌کنند).
  • Wenn man eine Saite anschlägt, können andere Saiten mitschwingen.وقتی یک سیم را می‌نوازیم، سیم‌های دیگر هم می‌توانند همراهی کنند (نوسان کنند).
2 (intransitiv)

یک احساس، ایده یا مفهوم به صورت ضمنی یا پنهان در چیزی وجود داشتن یا همراه بودن.

  • In seinen Worten schwang immer eine gewisse Traurigkeit mit.در کلمات او همیشه نوعی غم همراه بود (احساس می‌شد).
  • Bei dieser Entscheidung schwingt auch die Angst vor dem Scheitern mit.در این تصمیم، ترس از شکست نیز همراه است.