herausmogeln

Aussprache: /hɛˈʁaʊ̯smoːɡl̩n/
Worttrennung: her·aus·mo·geln
فعل

خود را کنار کشیدن، فرار کردن، بیرون کشیدن

Bedeutungen

1 sich + aus + Dativ

با زرنگی، حیله‌گری یا به صورت نامحسوس از یک موقعیت دشوار، مسئولیت یا تعهد فرار کردن یا خود را خلاص کردن.

  • Er versuchte sich aus der Verantwortung zu mogeln.او سعی کرد خود را از زیر بار مسئولیت خلاص کند.
  • Sie mogelte sich geschickt aus der unangenehmen Situation heraus.او به طرز ماهرانه‌ای خود را از موقعیت ناخوشایند کنار کشید.
2 Akkusativ (etwas) + aus + Dativ (woher)

چیزی را با زرنگی، پنهانی یا با حیله از جایی بیرون کشیدن یا خارج کردن.

  • Der Dieb mogelte die wertvolle Halskette aus dem Museum heraus.دزد گردنبند گران‌بها را با حیله از موزه بیرون کشید.
  • Er mogelte die Informationen aus den Akten heraus.او اطلاعات را با زیرکی از پرونده‌ها بیرون کشید.