herausmogeln
خود را کنار کشیدن، فرار کردن، بیرون کشیدن
Bedeutungen
1
sich + aus + Dativ
با زرنگی، حیلهگری یا به صورت نامحسوس از یک موقعیت دشوار، مسئولیت یا تعهد فرار کردن یا خود را خلاص کردن.
- Er versuchte sich aus der Verantwortung zu mogeln.او سعی کرد خود را از زیر بار مسئولیت خلاص کند.
- Sie mogelte sich geschickt aus der unangenehmen Situation heraus.او به طرز ماهرانهای خود را از موقعیت ناخوشایند کنار کشید.
2
Akkusativ (etwas) + aus + Dativ (woher)
چیزی را با زرنگی، پنهانی یا با حیله از جایی بیرون کشیدن یا خارج کردن.
- Der Dieb mogelte die wertvolle Halskette aus dem Museum heraus.دزد گردنبند گرانبها را با حیله از موزه بیرون کشید.
- Er mogelte die Informationen aus den Akten heraus.او اطلاعات را با زیرکی از پروندهها بیرون کشید.