صفت
یکنواخت، خستهکننده، یکنواخت (ریاضی)
جملات نمونه برای monoton:
Die Wüstenlandschaft war zwar ''monoton,'' aber beeindruckend.
منظره بیابان اگرچه یکنواخت بود، اما تأثیرگذار بود.
Ein Lehrer von mir spricht immer so ''monoton.''
یکی از معلمان من همیشه خیلی یکنواخت صحبت میکند.
Alle linearen Funktionen, bis auf die Konstanten sind streng ''monoton.''
تمام توابع خطی، به جز توابع ثابت، اکیداً یکنواخت هستند.