moralisieren
موعظه کردن، اندرز دادن، درس اخلاق دادن
Beispiele
- Der Philosoph ''moralisierte'' und versuchte so, den Gründen für das eigene Unglücklichsein auf die Spur zu kommen.فیلسوف موعظه میکرد و بدین ترتیب تلاش میکرد تا به ریشههای ناراحتی خود پی ببرد.
- Anstatt hier zu ''moralisieren'', sollten Sie besser eine offene Debatte zur Problematik einleiten.به جای موعظه کردن در اینجا، بهتر است یک بحث باز در مورد مشکل آغاز کنید.
Bedeutungen
1
intransitiv
اخلاقگرایی کردن، موعظه کردن در مورد مسائل اخلاقی (اغلب به شکلی خستهکننده یا قضاوتی)
- Er neigt dazu, bei jeder Gelegenheit zu moralisieren.او تمایل دارد در هر فرصتی اخلاقگرایی کند.
- Hör auf zu moralisieren und hilf uns lieber!دست از موعظه کردن بردار و بهتر است به ما کمک کنی!
2
über + Akkusativ
اخلاقگرایی کردن در مورد چیزی، قضاوت اخلاقی کردن درباره موضوعی
- Sie moralisierte über das Verhalten der Jugendlichen.او درباره رفتار جوانان اخلاقگرایی میکرد.
- Es ist leicht, über andere zu moralisieren, aber schwer, sich selbst zu ändern.اخلاقگرایی درباره دیگران آسان است، اما تغییر خود دشوار است.