صفت
در حال احتضار، رو به مرگ، در حال زوال
جملات نمونه برای moribund:
„Metaphysik, mancherorts jahrelang für ''moribund'' erklärt und auf der Intensivstation einer zweckrational verengten Vernunft abgelegt, ist gleichwohl nie aus dem Blick geraten.“
«متافیزیک، که در برخی جاها سالها 'در حال احتضار' اعلام شده و در بخش مراقبتهای ویژه عقلانیت محدود و هدفگرا قرار گرفته بود، با این حال هرگز از نظر دور نمانده است.»