moskautreu

Aussprache: /ˈmɔskaʊ̯ˌtʁɔɪ̯/
Worttrennung: mos·kau·treu
صفت

وفادار به مسکو، طرفدار مسکو

Bedeutungen

1

کسی یا چیزی که وفاداری خود را به مسکو (به عنوان مرکز قدرت یا دولت شوروی سابق) نشان می‌دهد یا از آن تبعیت می‌کند.

  • Die Regierung wurde von moskautreuen Kräften gestützt.دولت توسط نیروهای وفادار به مسکو حمایت می‌شد.
  • Er galt als moskautreuer Funktionär in der Partei.او به عنوان یک مقام وفادار به مسکو در حزب شناخته می‌شد.
  • Die moskautreue Haltung der Delegation überraschte viele Beobachter.موضع‌گیری طرفدار مسکو هیئت، بسیاری از ناظران را شگفت‌زده کرد.