motorbetrieben

Aussprache: /moˈtoːɐ̯bəˌtriːbn̩/
Worttrennung: mo·tor·be·trie·ben
صفت

موتوردار، با موتور کار کننده

Bedeutungen

1

چیزی که توسط یک موتور (معمولاً احتراق داخلی یا الکتریکی) به حرکت در می‌آید یا کار می‌کند.

  • Das motorbetriebene Boot fuhr schnell über den See.قایق موتوری به سرعت از روی دریاچه عبور کرد.
  • Wir haben ein neues motorbetriebenes Rasenmähersystem gekauft.ما یک سیستم چمن‌زنی موتوری جدید خریده‌ایم.
  • Die Fabrik nutzt hauptsächlich motorbetriebene Maschinen.کارخانه عمدتاً از ماشین‌آلات موتوردار استفاده می‌کند.