فعل
خاکستر شدن، به آرامی سوختن، در دل سوختن
معانی و تعاریف motten:
- توسط بید خورده شدن یا آسیب دیدن (معمولاً لباس یا پارچه)
- چیزی را برای مدت طولانی در جایی نگهداری کردن، اغلب به معنای کنار گذاشتن یا فراموش کردن
جملات نمونه برای motten:
Wenn das Feuer ''mottet'', gibt es keine gute Hitze ab.
وقتی آتش خاکستر میشود، گرمای خوبی تولید نمیکند.
Das erlittene Unrecht ''mottet'' noch immer in ihm.
بیعدالتی متحمل شده هنوز در درون او در دل میسوزد.
Die alten Wollpullover sind gemottet, weil sie nicht richtig gelagert wurden.
پلیورهای پشمی قدیمی بید زدهاند، چون به درستی نگهداری نشده بودند.