mouillieren
نرم کردن (تلفظ)، کامیسازی کردن
Beispiele
- Also das ist nichts besonders Aufregendes, wir kennen das aus deutschen Fremdwörtern, vor allem eben französischen, die auch ein ''mouilliertes'' l kennen, wie brilliant, oder das spanische caballero […].خب، این چیز فوقالعادهای نیست، ما آن را از کلمات خارجی آلمانی میشناسیم، به خصوص فرانسویها که یک 'l' نرمشده' دارند، مانند 'brillant'، یا 'caballero' اسپانیایی [...]
Bedeutungen
1
Akkusativ
(در آشپزی) مرطوب کردن، آبدار کردن، با مایع (مانند آب گوشت یا شراب) خیساندن
- Den Braten regelmäßig mit Brühe mouillieren.گوشت بریان را به طور منظم با آب گوشت مرطوب کنید.
- Man mouilliert die Soße, um sie geschmeidiger zu machen.سس را مرطوب میکنند تا نرمتر شود.
2
Akkusativ
(در زبانشناسی) نرمکامی کردن، کامی کردن (تغییر آوایی که در آن یک همخوان با بالا آمدن پشت زبان به سمت کام نرم تلفظ میشود)
- Im Französischen werden oft Konsonanten mouilliert.در زبان فرانسوی اغلب همخوانها نرمکامی میشوند.
- Das 'l' in 'million' ist ein mouillierter Laut.حرف 'l' در 'million' یک صدای نرمکامی است.