muckelig
دنج، راحت، گرم و نرم، دلپذیر
Bedeutungen
1
احساس راحتی، گرما و دلپذیر بودن در یک محیط کوچک و صمیمی، اغلب در خانه یا در هوای سرد.
- An einem kalten Winterabend ist es muckelig, am Kamin zu sitzen.در یک عصر سرد زمستانی، نشستن کنار شومینه دنج و دلپذیر است.
- Das kleine Café war gemütlich und muckelig eingerichtet.کافه کوچک به شکلی دنج و گرم و نرم چیده شده بود.
- Mit einer Tasse Tee und einem guten Buch fühle ich mich immer muckelig.با یک فنجان چای و یک کتاب خوب، من همیشه احساس راحتی و دلپذیری میکنم.